رنگ رنگ عسل بود ترانه
شعر من شكفت نيمه شب را
در پس اخرين نگاه چشم ابي
لحظه را بر لب زمزمه كرد تنهايي
دل گريست و گلو بغض گرفت
چشم بست پلك و من سكوت را نفس
حبس كردم،نه شعر امد نه غزل اواز ترنم
اتش سرد شعله كرد وجودم را
ارام ارام اشك گونه هايم را
شست و فريادم در درون شكست
و باور را ديگر باور نكردم
دل به روياي ابر دادم و در وزش بي امان قطره
